|
|
|
اين شعر توسط مجيد مقدس در شب تولد دهم رمضان در ۳۰/۵/۱۳۸۹ ساعت ۱:۳۵ شب سروده شد. |
|
|
|
با عرض تبریک روز تولد حضرت زینب و روز پرستار. احسان خدا در ساحل زیبای پر از نور شنیدی آن زینت دریای دعا را ندیدی هر دم که ز آذین ملائک خبری نیست آن زینب و آن زائر گل را تو بدیدی هر ثانیه کز ساغر خورشید بگیرند بر خیمه گه خواهر خوبان نرسیدی باز آی که بر کلبه زینب نرسانند تا نقش رخ یار به دیوار ندیدی پیمانه پر از گل شد و این خار پر از مهر آندم که نقابی به دل زار کشیدی احسان خدا بود که تردید ندارم از کوزه بی آب چه بی تاب چشیدی از نام حسین گوی و زتنهایی زینب آخر به تن ساقی و سردار رسیدی
سروده شده در روز تولد حضرت زینب. انشاالله ادامه دارد......
|
ادامه مطلب
|
باعرض تبریک سال ۱۳۸۹
تعدادی شعر جدید:
سروده شده در تاریخ: ۲۷/۱۱/۱۳۸۸
در ساعت: ۰۵:۵۸:۳۰
روز ۵ شنبه
سروده شده در تاریخ: ۰۱/۰۱/۱۳۸۹
در ساعت: ۰۹:۵۵
روز ۱شنبه
۵۳ دقیقه بعد از تحویل بهار.
شما می توانید ادامه اشعار جدید را در ادامه مطلب به ترتیبی که سروده ام ببینید :
|
ادامه مطلب
|
داغ جداييها
پـدر رفـتـي دلم تـنها شـد ازداغ جـداييهـا
زمستان دل مـن را خـداي قــدسيان دانـد
چـرا رفتي پـــريـشـانـم ز بــزم ميهمـانيهـا
دگرمعصومه واين گل نباشدهمچنان پرگل
به جـراَت جـان شيرينت بلور تنگ مـاهيهـا
غزل خـوان خـزان گل چنان پرپر زداغ گل
بهـار خــرّم جــانم چــرا رفـت از گـرانيهـا
خـدايـا نيست اَندر دل هوايي جز هواي او
نـبـاشـد يـاد يـــارم جـز رَه پـير و جـوانيهـا
پدر يـاد پسررا هم به جنّت نيك آذين كن
ندارم هيچ آمـالي جـز اين احسان وخوبيهـا
خدا رحمت كند بـر تـو پدر در دار نيكيهـا
بـدانـد ايـن مقدّس رهـنـمـاي روشنـاييهـا
ده روز پس از فوت پدر در26 رمضان 86 سرودم
شهادت حضرت زينب تسليت باد. جمعه 28 تير ایمیل من:MOGHADAS5@YAHOO.COM |
|
پادشاه شيعيان اي باقـــــراي آمــال من نــور فلــق اي فــال من اي پـادشـاه شــيـعـيـان اي حــــاتـم امـــوال من اي سجده گاه عاشقان اي رستــم و اي زال من هـسـتـي توگـلـزار دلـم ريـــــحانه اي بــربال من بـر اهل عـالم ســروري اي يوسف خوشخال من مــاه مــيـان انـجــمـــي اي مـاهــــــتـاب بال من اي باقــــر اي بـاران من اي بـاخـــــبـر از حال من بــيـن بــند بـال يك گنه كـوشـيـده دراشغال من هـسـتي امين شيعيان نــور دل خـوشـحال من اي بـاقـــــر عـلم خــدا راز دل احـــــــــــوال من شعـر مقدس نالـه كـن بـر سـاغـر و خـلخال من سروده شده درشام ولادت امام باقـر 23:7 25/4/1386 |
اربعین
خـدايـا اربـعـيــن يــا ظلم كـين است
زبـــانـم در غـــم او شـــرمـگين است
صـداي اربــعـيـن نـاقـوس غـم نيست
چــرا چـون ظلم خصم خاسـرين است
زمِســتان را زمَســتان بوســتان نيست
چو شيري كاندر اين ميدان رمين است
دل مــن نـا امــيــد از روز فــانـيـسـت
همان روزي كه در آن دل غـمين است
خـدايـا شــهــــره شــيــدا نِـيـَـم مـن
چـو شيـدا گـشتـنم با يـك نگين است
نــگــيـــن نـــام مــــاه روي يـوسـف
نــگــار روي گــل درآن كـمـين است
نـشـان مـاه مـن در كـهـكـشان نيست
بــدان نــور دل مــن در زمــين است
بـهــار بـزم مــن نــام حــسـين است
چـنـان نـامـي كه در جانم اجين است
خـدايــا در شــب تـار غــم انــگـيـز
ســر و جـــان مـقــدّس آذرين است
ادامه مطلب
|
نقاب آفرینش بارالــهي فاطمه عـــرش خــــدا را ديده است در كنـار مـلك اعــلي بـر افـــق خوابيده است بارالــهـي كــــــوثـر يــاس نـيــايـش را بـبـيــن بــر هــمـه افــلاكــيـان بــي ادعا تابيده است بارالــهي چـلچـراغ پـــاك زهـــــــــرا زاده شد بـر امـــيـر لـشـكــر آل عـــبــــا خـنديده است بارالــهي بـر دل مـن نـــور گلــزار مـهـيـسـت كـز بـراي بـاغبـانـها نــــور يــزدان چيده است بـارالـهي عطر گلــزار مـــحـمـد از عـلـيـست چـون به مـثل فاطمه اشك روان باريده است بـارالـــــهي صـــوت قـــرآن مــحـمد زنده شد عطــر ناب آفريــنش روي مــا پاشيده است ايــن نقاب آفريـــنش روي مـاه فاطمه است چـون غـبار كـهــــنه افـلاكـيـان را ديده است در حقيقت معني كوثر همان يك فـاطمه است چون پدر او را هميشه مــادر خـودخوانده ست ايــن گل گلــزار هستـي فـاطر أرض و سمـاء نام او را طاهـره بـر قـدسيـان ناميده است جنت المأواي هستي فـرش راه فـاطمه است اي مـقــدّس قلب تــو وقف گـل ناديده است س: 1:12 شام ولادت حضرت فاطمه (علیها) سوره باریدن گل
يا حسين روح مني تـو مونس گلخانه من
چشم و ابروي سياهت مكتب و كاشانه من
يا حسين شور دو عالم پرچم اين دين خاتم
ذكر حق در خانه تـو مي شود پروانه من
اي امير لـشكر عشق من انيس كـربـلايم
سوره باريدن گـل مـي رسد بر خـانه من
ياحسين خون خدايي مشعل خورشيد خاور
مسند حق در دل شب مي شـود آيينه من
اي كه در گل زاده اي تو بوي عطر ناب عنبر
مي زند گِل بـر دل من خاك اين ريحانه من
ياحسين ريحانه تو قلب خود بر در نمي زد
حيف از آن گلهاي زيبا خفته در ويـرانه من |
ادامه مطلب
